برداشتي ازپيامبروديوانه اثر جبران خليل جبران ......آن گاه زنی که کودکی در آغوش داشت گفت:با ما از فرزندان سخن بگو و او گفت: فرزندان شما فرزندان شما نیستند آنها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد. آنها با واسطه شما می آیند ، واما نه از شما و با آن که با شما هستند، از آن شما نیستند. شما می توانید مهیر خود را به آنها بدهید، اما نه اندیشه های خود را زیرا که آنها اندیشه های خود را دارند شما می توانید تن آنها را در خانه نگاه دارید اما نه روحشان را زیرا که روح آنها در خانه فرداست ، که شما را به آن راه نیست، حتی در خواب! شما می توانید بکوشید تا مانند آنها باشید . اما مکوشید تا آنها را مانند خود سازید. زیرا که زندگی واپس نمی رود و در بند دیروز نمی ماند شما کسانی هستید که فرزندتان مانند تیر زنده ای از چلّه ی آن بیرون می جهد. کمانگیر است که هدف را در مسیر نا متناهی می بینید و اوست که با قدرت خود ، شما را خم می کند تا تیر او را تیز پر و دور رس به پرواز در آورید. بگذارید که خم شدن شما در دست کمانگیر از روی شادی باشد.زیرا که او هم به تیری که می پرد مهر می ورزد، و هم به کمانی که در جا می ماند . به انتخاب آقاي اكبر پورپاكنيا ( مربي تربيتي راهنمايي غيردولتي فرهنگ)
کلیه حقوق این پایگاه برای مجتمع آموزشی غیرانتفاعی فرهنگ محفوظ است. Copyright 2008. Farhang Department, FarhangDep.Ir, All Right Reserved