سه شعر ازآقاي مهران حقيقي فر دبيرالهيات مدرسه راهنمايي غيردولتي فرهنگ (1) چيزي نگوي سكوت چشمهايت بي اندازه شنيدني ست روزها ، هفته ها سالها ، قرن ها ازثانيه هاي وزيدن غفلت تا فواره دست و يك سيب آغازيدن گرفته اند چيزي نگوي. چيزي نگوي هنگام كه عشق نفرت مي زايد وزندگي مرگ. دست هاي ما چه اندازه ازسيب تهيست چيزي نگي همه چيز ازديدن آغاز مي شود اي كاش نگاهي مي داشتيم 11/5/83 (2) آن دور آن دورهاي بي نشان يك گله ابر غربت خويش را درمرتع سكوت من بغض ميكنند.! چشم هاي من ازآن شما. (3)
درذهن سنگ رودي درفلب درخت خاطره اي درسكوت من ردپايي .كودكي ازمن مي گذرد. ُ « سنگي درآب تكثيردرخت درخواب آب» كودكي ازمن گذشت ما پيرشده ايم
کلیه حقوق این پایگاه برای مجتمع آموزشی غیرانتفاعی فرهنگ محفوظ است. Copyright 2008. Farhang Department, FarhangDep.Ir, All Right Reserved