<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
<channel>
<title>مقالات اجتماعی - مجتمع آموزشی غیر انتفاعی فرهنگ</title>
<link>http://farhangdep.ir/</link>
<language>fa</language>
<description>مقالات اجتماعی - مجتمع آموزشی غیر انتفاعی فرهنگ</description>
<generator>SyPars Portal</generator><item>
<title>بیوگرافی فیثاغورث</title>
<guid isPermaLink="true">http://farhangdep.ir/PageItem-128.aspx</guid>
<link>http://farhangdep.ir/PageItem-128.aspx</link>
<description><![CDATA[<!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--> <!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->]((بنام خدا))<br /><!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--> <!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#330033--><span style="color:#330033"><!--/colorstart-->بیوگرافی فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><!--fontend--></span><!--/fontend--><br /><!--colorstart:#330099--><span style="color:#330099"><!--/colorstart-->افکار <!--colorstart:#CC0000--><span style="color:#CC0000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> ریاضیدان و فیلسوف یونانی به شکل گیری ریاضیات نوین و فلسفه غرب کمک کرده است . هدف او توضیح همه پدیده های طبیعی بر اساس ریاضیات بود . <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث <!--colorend--></span><!--/colorend-->بیش از هر چیز برای فرمولی که در مورد نسبتهای اضلاع مثلث راست گوشه ارائه کرده است معروف است. مفاهیم متعدد دیگری (مانند تصاعدهای حسابی و هندسی و عددهای مربع کامل (که برای ریاضیات نوین نقش زیر بنایی دارند بر افکار <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> مبتنی هستند . <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> و پیروان او ریاضیات هماهنگ ها را که مبنای موسیقی امروز غرب را تشکیل می دهد ابداع کردند.<br />   حدود ۵۸۰ق.م(قبل از میلاد) <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> در ساموس یونان به دنیا می آید. او در عهد قبل از <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->ارشمیدس، زنون و اودوکس <!--colorend--></span><!--/colorend-->(۵۶۹ تا ۵۰۰ (پیش از میلاد)) می‌زیست.<br />او در جوانی به سفرهای زیادی رفت و این امکان را پیدا کرد تا با <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->مصر، بابل و مغان ایرانی <!--colorend--></span><!--/colorend-->آشنا شود و دانش آنها را بیاموزد. به طوری که معروف است <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart--><!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--colorend--></span><!--/colorend-->، <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->دانش مغان <!--colorend--></span><!--/colorend-->را آموخت. او روی هم رفته، ۲۲ سال در سرزمین‌های خارج از یونان بود و چون از سوی <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->پولوکراتوس<!--colorend--></span><!--/colorend-->، شاه یونان، به <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->آمازیس<!--colorend--></span><!--/colorend-->، فرعون مصر سفارش شده بود، توانست به سادگی به رازهای کاهنان مصری دست یابد. او مدتها در این کشور به سر برد و در خدمت کاهنان و روحانیون مصری به شاگردی پرداخت و آگاهی‌ها و باورهای بسیار کسب کرد واز آنجا روانه بابل شد و دوران شاگردی را از نو آغاز کرد.<br /> حدود ۵۳۲ ق.م برای فرار از حکومت جابر <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->ساموس<!--colorend--></span><!--/colorend--> به جنوب ایتالیا سفر می کند.حدود ۵۲۵ ق.م یک آکادمی را در کروتون (که اکنون کروتونا نام دارد) تاسیس می کند . این آکادمی یک مدرسه و یک مکتب برادری مذهبی مبتنی بر اصول اخلاقی و فلسفی معینی است ، که در آن همه برادران می بایستی وفاداری و رازداری را رعایت کنند . در ریاضیات ،<!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> و پیروان او با آرایشهای مختلف دسته هایی از ریگ آزمایش می کنند و در می یابند که دنباله های منظمی از اعداد پدید می آید. مثلاَ شکلهای مثلثی دنباله ۱۰،۶،۳،۱،… و شکلهای مربعی دنباله ۱۶،۹،۴،۱،… را ایجاد می کنند. کلمه calculate به معنی محاسبه از calculus به معنی «سنگریزه» و نیز اصطلاح مربع (توان دوم) از این کاربرد ریگها اقتباس شده است . در هندسه ، آنها در می یابند که مجموع زوایای یک مثلث همیشه ۱۸۰ درجه است. آنها همچنین این قضیه معروف را ارائه می کنند که مربع وتر یک مثلث راست گوشه برابر مجموع مربهای دو ضلع دیگر ان است . در موسیقی ، <!--colorstart:#CC0000--><span style="color:#CC0000"><!--/colorstart-->فیثاغورث <!--colorend--></span><!--/colorend-->و پیروان او با آزمایش بر روی تارهای کشیده شده ریاضیات اکتاوها را ابداع می کنند (هرگاه طول تاری را نصف کنیم ، نتی را که یک اکتاو پایینتر است ایجاد می کند،) در اخترشناسی ، آنها این نظریه را مطرح می کنند که جهان کروی است و زمین نیز کره ای در مرکز آن است. خورشید به طور سالانه و روزانه به دور آسمان می چرخد ، و ماه و سیاره ها نیز به همین ترتیب رفتار می کنند. <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث <!--colorend--></span><!--/colorend-->در آسیای صغیر (ترکیه امروز) به سفرهای وسیعی می پردازد و در آنها با بعضی از ریاضیدانان و فیلسوفان برجسته ان زمان تبادل نظر می کند.حدود ۵۰۰ق.م در متاپونتوم (نزدیکی متاپونتوی امروز) در ایتالیا می میرد. <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend-->. از فیلسوفان و ریاضیدانان یونان باستان بود. شهرت وی بیشتر بخاطر ارائه قضیهٔ <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> است. وی را یونانیان یکی از هفت فرزانه بشمار می‌آوردند.<br />وقتی او در حدود سال ۵۳۰، از مصر بازگشت، در زادگاه خود مکتب اخوتی (که امروزه برچسب مکتب <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث <!--colorend--></span><!--/colorend-->بر آن خورده است) را بنیان گذاشت که طرز فکر اشرافی داشت. هدف او از بنیان نهادن این مکتب این بود که بتواند مطالب عالی ریاضیات و مطالبی را تحت عنوان نظریه‌های فیزیکی و اخلاقی تدریس کند و پیشرفت دهد.<!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> نیز به مانند <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->سقراط <!--colorend--></span><!--/colorend-->جانب احتیاط را نگاه داشت و چیزی ننوشت . تعالیم وی از طریق شاگردانش به دست ما رسیده است . اکنون روشن شده است که که شاگردان <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> ، باعث و بانی بخش اعظمی از لباس چهل تکه تفکر ، آداب و رسوم ، ریاضیات ، فلسفه و اندیشه‌های عجیب و غریبی هستند که در مکتب <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> موجود است.شیوه تفکر این مکتب با سنت قدیمی دموکراسی، که در آن زمان بر ساموس حاکم بود، متضاد بود. و چون این مشرب فلسفی با مذاق مردم ساموس خوش نیامد، فیثاغورث به ناچار، زادگاهش را ترک گفت و به سمت شبه جزیره آپتین (از سرزمینهای وابسته به یونان) رفت و در کراتون مقیم شد.در افسانه‌ها چنین آمده است که متعصبان مذهبی و سیاسی، توده‌های مردم را علیه او شوراندند و به ازای نور هدایتی که وی راهنمای ایشان کرده بود مکتب و معبد او را آتش زدند و وی در میان شعله‌های آتش جان سپرد.<br />این جمله معروف را دوستدارانش در رثای او گفته‌اند: «Sic transit gloria mundi» یعنی <!--colorstart:#660000--><span style="color:#660000"><!--/colorstart-->((افتخارات جهان چنین می‌گذرند<!--colorend--></span><!--/colorend-->((..<br />وی نظرات ریاضی خویش را با ترهات فلسفی و باورهای دینی درهم آمیخته بود. او در عین حال هم عارف و هم ریاضیدان بود و بقولی یک دهم شهرت او نتیجه نبوغ وی و مابقی ماحصل ارشاد و رسالت اوست.<br />   <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> و مسئلهٔ استدلال در ریاضیات برای آنکه نقش <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> را در تبیین اصول ریاضیات درک کنیم، لازم است کمی درباره جایگاه ریاضیات در عصر وی و پیشرفتهایی که تا زمان وی صورت گرفته بود، بدانیم که این هم به نوبه خود، در خور توجه است. جالب است بدانید با اینکه مبنای ریاضیات بر «استدلال» استوار است، قبل از <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> هیچ کس نظر روشنی درباره این موضوع نداشت که استدلال باید مبنی بر مفروضات باشد. به عبارتی استدلال، مسئلهٔ تعریف شده‌ای نبود.در واقع می‌توان گفت بنا به قول مشهور، <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث <!--colorend--></span><!--/colorend-->در بین اروپاییان اولین کسی بود که روی این نکته ا صرار ورزید که در هندسه باید ابتدا «اصول موضوع» و «اصول متعارفی» را معین کرد و آنگاه به اتکاء آنها که «مفروضات» هم نامیده می‌شوند، روش استنتاج متوالی را پیش گرفت به پیش رفت. از نظر تاریخی «اصول متعارفی» عبارت بود از «حقیقتی لازم و خود بخود واضح».اینکه <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> استدلال را وارد ریاضیات کرد، از مهم‌ترین حوادث علمی است و قبل از <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend-->، هندسه عبارت بود از مجموعه قواعدی که ماحصل تجارب و ادراکات متفرق بوده‌اند؛ تجارب و قواعدی که هیچگونه ارتباطی با هم نداشتند حتی کسی در آن زمان حدس نمی‌زد مجموعهٔ این قواعد را بتوان از عدهٔ بسیار کمی اصول نتیجه گرفت. در صورتی که امروزه حتی تصور این موضوع که ریاضیات بدون استدلال چه وضع و حالی داشته است برای ما ممکن نیست. اما در آن عصر این موضوع گام بلندی به سوی نظام قدرتمند هندسه محسوب می‌شد.<br />   بنیان فلسفی مجمع <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورثی<!--colorend--></span><!--/colorend--> بر آموزش رازهای عدد قرار داشت. به اعتقاد <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورثیان<!--colorend--></span><!--/colorend-->، عدد، بنیان هستی را تشکیل می‌‌دهد، علت هماهنگی و نظم در طبیعت است، رابطه‌های ذاتی جهان ما، حکومت و دوام جاودانی آن را تضمین می‌کند. عدد، قانون طبیعت است، بر خدایان و بر مرگ حکومت می‌‌کند و شرط هرگونه شناخت و دانشی است. چیزها، تقلید و نمونه‌ای از عدد هستند.چنین برداشت ستایش‌آمیزی از عدد، با خیال‌بافی‌های اسرارآمیزی درآمیخته بود، که همراه با مقدمه‌های ریاضی، از کشورهای خاورنزدیک اقتباس شده بود.<!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغوریان<!--colorend--></span><!--/colorend-->، ضمن بررسی نواهای موزون و خوش‌آهنگی که در موسیقی به دست می‌آید، متوجه شدند که آهنگ موزون روی صدای سه سیم، زمانی به دست می‌آید که طول این سیم‌ها، متناسب با عددهای ۳ و ۴ و ۶ باشد. فیثاغوریان این بستگی عدد را در پدیده‌های دیگر نیز پیدا کردند. از جمله، نسبت تعداد وجه‌ها، راسها و یال‌های مکعب هم برابر است با نسبت عددی ۶:۸:۱۲.<br />همچنین <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغوریان<!--colorend--></span><!--/colorend--> متوجه شدند که اگر بخواهیم صفحه‌ای را با یک نوع چندضلعی منتظم بپوشانیم، فقط سه حالت وجود دارد؛ دور و بر یک نقطه از صفحه را می‌توان با ۶ مثلث متساوی‌الاضلاع، با ۴ مربع، و یا با ۳ شش‌ضلعی منتظم پر کرد، به طوری که دور و بر نقطه را به طور کامل بپوشاند. همانطور که مشاهده می‌شود، تعداد این چندضلعی‌ها با همان نسبت ۳:۴:۶ مطابقت دارد و اگر نسبت تعداد اضلاع این چندضلعی‌ها را در نظر بگیریم، به همان نسبت ۳:۴:۶ می‌رسیم.<br />  بر اساس همین مشاهده‌ها بود که مکتب <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغوری<!--colorend--></span><!--/colorend--> اعتقاد داشت همهٔ پدیده‌های گیتی از بستگی‌های عددی مشخصی پیروی می‌کنند و یک هماهنگی وجود دارد. از جمله <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغوریان<!--colorend--></span><!--/colorend--> گمان می‌کردند فاصلهٔ بین اجرام آسمانی را تا زمین در فضای کیهانی می‌توان با نسبت‌های معینی پیدا کرد. به همین دلیل بود که در مکتب <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغوری<!--colorend--></span><!--/colorend--> به بررسی دقیق نسبتها پرداختند. آنها به جز نسبت حسابی و هندسی، دربارهٔ نوعی بستگی هم که به همساز یا توافقی معروف است، بررسی‌هایی انجام دادند.<br />سه عدد را به نسبت همساز گویند وقتی که وارون آنها به نسبت حسابی باشد. به زبان دیگر سه عدد تشکیل تصاعد همساز یا توافقی می‌دهند، وقتی وارون آنها تصاعد حسابی باشد. سه عدد ۳، ۴ و ۶ به نسبت توافقی هستند، زیرا کسرهای ۱/۳، ۱/۴ و ۱/۶ به تصاعد حسابی هستند زیرا:1 / 4 − 1 / 3 = 1 / 6 − 1 / 4<br />به مناسبت اهمیت بی‌اندازه‌ای که مکتب <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغوری<!--colorend--></span><!--/colorend--> برای عدد قایل بود و <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغوریان<!--colorend--></span><!--/colorend--> توجه زیادی به بررسی و کشف ویژگی‌های عددها می‌کردند، در واقع، مقدمه‌های نظریه عددها را بنیان گذاشتند. با وجود این،مکتب فیثاغوری هم، مانند همه یونانی‌های آن زمان، عمل محاسبه را دور از اعتبار خود، که به فلسفه مشغول بودند، می‌دانستند. آنها مردمی را که به کارهای معیشتی و عملی می‌پرداختند و بیشتر از برده‌ها بودند، پست می‌شمردند و لوژستیک می‌خواندند.<!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart--> فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> می‌گفت که او حساب را والاتر از نیازهای بازرگانی می‌داند.به همین مناسبت در مکتب <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغوری<!--colorend--></span><!--/colorend-->، حتی شمار عملی هم مورد توجه قرار نگرفت. آنها تنها در باره ویژگی‌های عددها کار می‌کردند. در ضمن، ویژگی عدد را هم به یاری ساختمان‌های هندسی پیدا می‌کردند. با وجود این،رواج نوعی دستگاه مناسب برای عدد نویسی را در یونان، به <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغوریان<!--colorend--></span><!--/colorend--> و یا هواداران نزدیک آنها نسبت می‌دهند.در این نوع عدد نویسی که از فینیقی‌ها گرفته بودند، از حرف‌های الفبای فینیقی، برای نوشتن عددها استفاده شد: ۹ حرف اول الفبا برای عددهای از 1 تا ۹، ۹ حرف بعدی برای نشان دادن دهگان (۲۰،۱۰،...،۹۰) و ۹ حرف بعدی برای صدها (۲۰۰،۱۰۰،...،۹۰۰). برای حرف از عدد تشخیص داده شود، بالای عدد خط کوتاهی می‌گذاشتند. برای نشان دادن عددهای بزرگ‌تر از نشانه‌های اضافی استفاده می‌کردند. وقتی نشانه‌ای شبیه ویرگول را جلو عددی می‌گذاشتند، به معنای هزار برابر آن بود، برای ده هزار برابر عدد، یک نقطه جلو عدد می‌گذاشتند.<br />   كالین رنان، پژوهشگر و نویسنده‌ی چند كتاب درباره‌ی تاریخ علم و از نویسندگان دانش‌نامه‌ی بریتانیكا، در كتاب تاریخ علم كمبریج، به گوشه‌هایی از ریشه‌های شرقی دانش یونانیان اشاره كرده است: فیثاغورث نزدیك سال 560 پیش از میلاد در جزیره‌ی ساموس(در 50 كیلومتری میلتوس) به دنیا آمد. او به یك جنبش نوزایی مذهبی پیوست كه پیروان آن باور داشتند روح می‌تواند از تن بیرون رود و به بدن انسان دیگری وارد شود و این باور به احتمال زیاد ریشه‌ی شرقی دارد. <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> در جوانی از مصر و بابل دیدن كرد و شاید همین دیدار بود كه به او انگیزه داد ریاضیات بخواند و بگوید همه چیز عدد است.<!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> می‌توانست قانون 3-4-5 را كه درباره‌ی طول ضلع‌های مثلث قائم الزاویه است، از مصریان آموخته باشد، اما پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد كه در بابل به چیزی برخورد كه ما آن را نسبت فیثاغورثی می‌نامیم. بابلی‌ها پی برده بودند كه عدهای نسبت می‌توانند 3-4-5 یا 6-8-10 یا تركیبی از این دست باشند كه اگر بزرگ‌ترین عددش مربع شود برابر مجموع مربع‌های دو عدد دیگر خواهد بود. این گام بلندی به جلو بود كه <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورثیان <!--colorend--></span><!--/colorend-->به‌خوبی از آن بهره گرفتند.جنبه‌ی دیگری كه <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورثیان<!--colorend--></span><!--/colorend--> فریفته‌اش بودند، میانه‌ها بود. نخست آن‌ها در فكر میانه‌ی عددی بودند(یعنی عدد میانی در تصاعد عددی سه جمله‌ای. برای مثال، در تصاعد 4،5،6، میانه عدد 5 و در تصاعد 4، 8، 12، میانه 8 است). بعید نیست كه این را <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->فیثاغورث<!--colorend--></span><!--/colorend--> در سفرش به بابل آموخته باشد.<!--colorend--></span><!--/colorend--><br /><!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#330033--><span style="color:#330033"><!--/colorstart-->تهیه و تنظیم:محمد مولایی مهر <!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart-->[size=5]<!--colorstart:#003300--><span style="color:#003300"><!--/colorstart-->(دبیرریاضی مدرسه راهنمایی غیردولتی فرهنگ)<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--> <!--fontend--></span><!--/fontend-->  <!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /> <!--colorstart:#003333--><span style="color:#003333"><!--/colorstart-->منبع:سایتهای مختلف اینترنتی<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><!--fontend--></span><!--/fontend-->]]></description>
<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
<dc:creator>mrfarzad</dc:creator>
<pubDate>Sun, 24 May 2009 07:58:04 +0200</pubDate>
</item><item>
<title>سه شعرازمهران حقيقي فر</title>
<guid isPermaLink="true">http://farhangdep.ir/PageItem-115.aspx</guid>
<link>http://farhangdep.ir/PageItem-115.aspx</link>
<description><![CDATA[<!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--> <!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#330033--><span style="color:#330033"><!--/colorstart-->سه شعراز <!--colorstart:#660000--><span style="color:#660000"><!--/colorstart-->مهران حقيقي فر<!--colorend--></span><!--/colorend--> دبيرالهيات مدرسه راهنمايي غيردولتي فرهنگ<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /> <!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->(1)<br /><!--colorstart:#003300--><span style="color:#003300"><!--/colorstart-->می نوازد باران <br />سنگفرش قصه های کودکی را<br />می نوازد آرام<br />کاش هایی که به دل جا ماندند<br />یاد پر عابری کوچه بخیر<br />دفتر مشق مرا<br />باد<br />تلاوت می کرد<br />روح دلتنگی ابر<br />پای بی برگی باغ،<br />می نوازد باران<br /> برسکوتی زخمی<br /> برعلف هایی که بعد از من و تو روئیدند<br />یاد پرعابری کوچه بخیر<br />نیست راهی تا عشق<br />پاک کن اشکت را.<br />(2)<br />زندگی در گذرست<br />وخدا شاعر ما<br />من و تو واژه شعر   <br />وا ژه در کوچه دل رهگذرست<br />  زندگی در گذرست.<br />کوچه در خلوت خود می پوسد<br />باد ،موسیقی دلتنگی برگ<br />عشق، بارانی ترین پنجره منتظرست<br />  زندگی درگذرست<br />من به پایان دلم نزدیکم.<br />(3)<br />با هاله ای از عشق<br />از نهایتی آمده ام<br />ابر آلود<br />در حوالی چشمانت<br />به جستجوی خویشم<br />من گم شده ام<br />(( دشتی )) مرا می جوید<br />  در بی قراری های نی<br />(( شوشتری ))<br />-	چکاوک روحم-<br />بر آب می نویسد :<br />(( همیشه تو دیر رسیده ای ))<br />آه ای دوبیتی ها<br />پیدایم کنید<br />من گم شده ام<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend-->.<!--fontend--></span><!--/fontend-->]]></description>
<category><![CDATA[ادبی]]></category>
<dc:creator>mrfarzad</dc:creator>
<pubDate>Sun, 22 Mar 2009 08:16:06 +0100</pubDate>
</item><item>
<title>شعري از فريدون مشيري دروصف بهار</title>
<guid isPermaLink="true">http://farhangdep.ir/PageItem-114.aspx</guid>
<link>http://farhangdep.ir/PageItem-114.aspx</link>
<description><![CDATA[<!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--> <!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->( <!--colorstart:#330033--><span style="color:#330033"><!--/colorstart-->خوش به حال غنچه ها <!--colorend--></span><!--/colorend-->)<!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /><!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#003300--><span style="color:#003300"><!--/colorstart-->بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک<br />شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک<br />آسمان آبی و ابر سپید<br />برگ های سبز بید<br />عطر نرگس رقص باد<br />نغمه شوق پرستوهای شاد<br />خلوت گرم کبوترهای مست<br />نرم نرمک می رسد اینک بهار<br />خوش به حال روزگار<br />خوش به حال چشمه ها و دشت ها<br />خوش به حال دانه ها و سبزه ها<br />خوش به حال غنچه های نیمه باز<br />خوش به حال دختر میخک – که می خندد به ناز-<br />خوش به حال جام لبریز از شراب<br />خوش به حال آفتاب<br />ای دل من ، گرچه در این روزگار <br />جامه رنگین نمی پوشی به کام<br />باده رنگین نمی بینی به جام<br />نقل وسبزه در میان سفره نیست.<br />جامت ، از آن می که می باید تهی است<br />ای دریغ از تو اگرچون گل نرقصی با نسیم<br />ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب<br />ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار<br />گر نکوبی شیشه غم را به سنگ<br />هفت رنگش می شود هفتاد رنگ<br />                             <!--colorend--></span><!--/colorend-->                    <!--sizeend--></span><!--/sizeend-->( <!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#000066--><span style="color:#000066"><!--/colorstart-->فریدون مشیری<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend-->)<!--fontend--></span><!--/fontend-->]]></description>
<category><![CDATA[ادبی]]></category>
<dc:creator>mrfarzad</dc:creator>
<pubDate>Sun, 22 Mar 2009 08:07:55 +0100</pubDate>
</item><item>
<title>فال حافظ</title>
<guid isPermaLink="true">http://farhangdep.ir/PageItem-113.aspx</guid>
<link>http://farhangdep.ir/PageItem-113.aspx</link>
<description><![CDATA[<!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--> <!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->* <!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#660000--><span style="color:#660000"><!--/colorstart-->فال نامه حافظ شیرازی        به روش وسیاقی دیگر<!--colorend--></span><!--/colorend-->*<!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /><!--colorstart:#003300--><span style="color:#003300"><!--/colorstart-->ابتدا به نام خدا و خواندن یک سوره و یا یک آیه از قرآن و یا چند صلوات نیت می کنیم و انگشت خود را روی یکی از حروف جدول می گذاریم از همان حرف به بعد    6 تا 6 تا در ردیف افقی جدول به سمت چپ پیش   می رویم و حرف های ششم را بر روی کاغذی یادداشت می کنیم ابتدا حروفی را که اول تا پائین جدول به دست آوردیم و سپس ادامه حروف را که از بالای جدول شروع می کنیم . این جدول ها 34 مورد است که اثری از مرحوم استاد محمد وجدانی است. در این شماره 2 جدول آورده می شود . امید آنکه مقبول افتد.<!--colorend--></span><!--/colorend--><br /><br /><!--colorstart:#000066--><span style="color:#000066"><!--/colorstart--> <!--fontstart:Arial--><span style="font-family:Arial"><!--/fontstart-->ک    ر    ی     ا       ا    ص     ن     و      و     ت     ن    و  <br />ا      ز    س    ش   ش  ف      ر     گ     ف     ا      ب    ی<br />ا     ا     گ     ن    ق    ا      ب      ر      م     د      د      ر<br />و    ی    گ    ر     ر     ب     پ     ش    ش   ا       ی     ر<br />ا     د     ت    ب    ک   د     ی      ک    ه     ا       ه     ه<br />ب   ه     ب   ف     گ   ب   ی      د      ا     س     و      ا<br />د    ر     ز    ر       ی     ن   و      م      ا      د      ن     د<br />ط   ی   ی    ه  د      ا    ب    خ   د     ا      ا      ز<br />ع   ا   ب    س  ه     ه  ش    ن   ک   ت    ل     خ<br />ع   ه ن   ی    خ    و   ر      خ    ع   ا      ل     ر<br />و   د    ا    م     و    د    ی      م    ن   ی    ت     ن<br />ا   ت   غ   د    ا     و     ر      م     م    ر    م     ش<br />ی  ی   م   ز   ش   ش    خ     ک   خ    ج    ب    ب<br />و  ن   و   ا    س    ا     ش     م     ر    ج    ت    د       <br /><br /><br /><br />س     د     گ     س     ج    ی    ا      و      ر     ح      ا      ا<br />ه      ش    ز       ر      ن    ر     د     د      د     ب     ا      ب<br />ا      ی     س     ا      ت    ا      ن    د     ت     ب     و     ن<br />ن    م     ز       ا       ر     ا      ی    ک     ل     د      ا      ه<br />س   ه   ف    م     ک   و    ت    م    م      ی    ه    ی<br />ک   ل    ش   گ   گ    م    ه     ا    گ     ف    ف   ش<br />م    ی    ی    ت    ت    گ   و   ک   ن      م      ک    ی<br />ی   د     ت     ح     ﮪ     ن    ی   ر    خ    د       ا     ب<br />و   م    ط     ی     ح    خ    م    ی    ا     ث      و    ت<br />ی   خ   ی    ا      ا      ن    ا     ا     ی    و      ل    ب<br />ن    ن   ر   ز      م      ا    ی    ه    ف    و       ا     ز<br />د     ز   ت   م     م      ر    ا     د     ر    ن      پ    س<br />ر    ن   ف   د     ر     ا     د     د      ت    ی     س     ن<!--fontend--></span><!--/fontend--><!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><!--fontend--></span><!--/fontend--><br /><!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--> <!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#330033--><span style="color:#330033"><!--/colorstart-->تهيه وتنظيم :<!--colorend--></span><!--/colorend--> <!--colorstart:#660000--><span style="color:#660000"><!--/colorstart-->آقاي مهران حقيقي فر  <!--colorend--></span><!--/colorend--> <!--colorstart:#003300--><span style="color:#003300"><!--/colorstart-->دبيرالهيات راهنماي غيردولتي فرهنگ<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><!--fontend--></span><!--/fontend-->]]></description>
<category><![CDATA[ادبی]]></category>
<dc:creator>mrfarzad</dc:creator>
<pubDate>Sun, 22 Mar 2009 07:54:50 +0100</pubDate>
</item><item>
<title>فلزات</title>
<guid isPermaLink="true">http://farhangdep.ir/PageItem-103.aspx</guid>
<link>http://farhangdep.ir/PageItem-103.aspx</link>
<description><![CDATA[<!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--> <!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--><!--colorstart:#330000--><span style="color:#330000"><!--/colorstart-->فلزات<!--colorend--></span><!--/colorend--><br /><!--colorstart:#CC0000--><span style="color:#CC0000"><!--/colorstart-->فلز<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /><!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#003300--><span style="color:#003300"><!--/colorstart-->فلز ماده‌ای است که می‌توان آن را صیقل داده و براق کرد، یا به طرح‌های گوناگون در آورد و از آن مفتول‌های سیمی ظریف تهیه کرد. فلز جسمی است که آزمایش‌های مربوط به گرما و مهم‌تر از همه جریان الکتریکی را به خوبی هدایت می‌کند. فلزات با یکدیگر فرق زیادی دارند، از جمله در رنگ و سختی و نرمی، تعدادی از آنها ممکن است به آسانی خم شده و یا خیلی محکم و مقاوم باشند.<br />امروزه ، بازتاب اثرات فلزات در زندگی انسان ، بقدری محسوس است که هر گاه از فلز نام می‌بریم ، ساختمانهای بدیع و آسمان خراشهای عظیم در برابر چشم مجسم می‌شود، همچنین هواپیماها و موشک‌های غول پیکری به خاطر می‌آید که در دل آسمان و کهکشانها راه می‌پویند و با پرواز خود فاصله و زمان مسافرت را کوتاهتر ساخته ، انسان را در رسیدن به کرات دیگر یاری می‌کنند. راستی اگر فلز نبود، زندگی و تمدن بشری به چنین مرحله‌ای می‌رسید؟<br />گروهی از عناصر هستند که خواص مشترک معینی دارند. این مواد ، گرما و الکتریسیته را به خوبی هدایت می‌کنند، و به همین دلیل ظروف آشپزی و سیمهای برق از فلز ساخته می شود. فلزها همچنین محکم‌اند و بآسانی می‌توان آنها را شکل داد؛ به همین دلیل است که از آنها برای ساختن سازه هایی از قبیل پلها استفاده می شود. اگر چه شباهتهای زیادی بین فلزها وجود دارد، تفاوتهایی نیز دارند که مشخص می‌کند یک فلز تا چه حد برای یک کاربرد خاص مناسب است.<br /><!--colorstart:#663300--><span style="color:#663300"><!--/colorstart-->از 109 عنصری که امروزه شناخته شده است، 87 عنصر فلز است. از فلزها بندرت به شکل خالص استفاده می‌شود؛ معمولا با مخلوط کردن یک فلز با فلزهای دیگر یا غیر فلزها آلیاژی از آن را تشکیل می‌دهند.<!--colorend--></span><!--/colorend--><br /><!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->شکل واقعی فلزات <!--colorend--></span><!--/colorend--><br />شکل واقعی فلزات به اندازه یون و تعداد الکترون‌هایی که هر یون در حوزه اشتراکی دارد و انرژی یون‌ها و الکترون‌ها بستگی دارد. هر قدر فلز گرمتر شود این انرژی زیادتر خواهد شد. پس فلزات گوناگون ممکن است طرح‌های گوناگونی به خود بگیرند. یک فلز ممکن است در حرارت‌های مختلف ، طرح‌های متنوعی را اختیار کند، اما در بیشتر آرایش‌ها ، یون‌ها کاملا پهلوی هم قرار دارند، و معمولا تراکم در فلزات زیادتر از دیگر مواد است.<br /><!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->اختلافات عمده فلزات و دیگر جامدات و مایعات <!--colorend--></span><!--/colorend--><br />•	فلزات هادی خوب برق هستند. چون الکترون‌های آنها برای حرکت مانعی ندارند. همه فلزات جامد و مایع گروهی الکترون آزاد دارند، طبعا همه فلزات هادی‌های خوب الکتریسیته می‌باشند. به این سبب فلزات از دیگر گروه‌های عناصر ، کاملا متفاوت دارد.<br />•	اختلاف عمده فلزات و دیگر جامدات و مایعات ، در توانایی هدایت گرما و الکتریسیته است. هادی خوب آزمایش‌های مربوط به گرما جسمی است که ذرات آن طوری تنظیم شوند که بتوانند آزادانه نوسان یافته و به ذرات مجاور خود نیز امکان نوسان آزاد را بدهند. "گرم شدن" همان نوسانات سریع یون‌ها و الکترون‌ها است. در فلزات چون گروه الکترون‌ها ، غبار مانند یون‌ها را احاطه می‌کنند، طبعا هادی‌های خوبی برای حرارت هستند (رسانش گرمایی فلزات).<br /><!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->چرا فلزات ظاهر درخشنده یا براق دارند؟ <!--colorend--></span><!--/colorend--><br />دلیل اول آن است که با طرح ریزی و براق کردن صحیح می‌توان فلزات را به شکل خیلی صاف تهیه کرد. گر چه آنها نیز تصاویر را خوب منعکس می‌کنند، ولی ظاهر سفید و درخشان بیشتر قطعات فلزی صیقلی شده را ندارند. بطور کلی جلا و درخشندگی فلز بستگی دارد به گروه الکترون‌های آن دارد. <br />الکترون‌ها می‌توانند هر نوع انرژی را که به روی فلزات می‌افتد جذب کنند؛ زیرا در حرکت آزاد هستند. بیشتر انرژی الکترون‌ها از تابش نوری است که به آنها می‌افتد، خواه نور آفتاب باشد یا نور برق. اکثر فلزات همه انرژی جذب شده را پس می‌دهند، به همین دلیل ، نه تنها درخشان بلکه سفید به نظر می‌آیند. <br /><!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->چرا فلزات تغییر شکل می‌دهند؟ <!--colorend--></span><!--/colorend--><br />بسیاری از فلزات در حرارت ویژه‌ای ، آرایش یون‌های خود را تغییر می‌دهند. با تغییر ترتیب آرایش یون‌های بسیاری از خصوصیات دیگر فلز نیز دگرگون می‌شود و ممکن است فلز کم و بیش شکننده ، قردار ، بادوام و قابل انحنا شود یا اینکه انجام کار با آن آسان گردد. بسیاری از فلزات در هنگام سرد بودن ، به سختی تغییر شکل می‌پذیرند. بیشتر فلزات جامد را به زحمت می‌توان در اثر کوبیدن به صورت ورقه و مفتو‌ل‌های سیم در آورده ، ولی اگر فلز گرم شود، انجام هر دو آسان است. الکترون‌ها می‌توانند هر نوع انرژی را که به روی فلزات می‌افتد جذب کنند؛ زیرا در حرکت آزاد هستند. بیشتر انرژی الکترون‌ها از تابش نوری است که به آنها می‌افتد، خواه نور آفتاب باشد یا نور برق. اکثر فلزات همه انرژی جذب شده را پس می‌دهند، به همین دلیل، نه تنها درخشان بلکه سفید به نظر می‌آیند<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend-->.<!--fontend--></span><!--/fontend--><br /><!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--><!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#330033--><span style="color:#330033"><!--/colorstart-->تهيه كننده :<!--colorend--></span><!--/colorend--> آقاي <!--colorstart:#660000--><span style="color:#660000"><!--/colorstart-->مهندس حبيب رضا پور<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><!--fontend--></span><!--/fontend-->]]></description>
<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
<dc:creator>mrfarzad</dc:creator>
<pubDate>Wed, 04 Feb 2009 10:15:23 +0100</pubDate>
</item><item>
<title>پادشاهان شاهنامه</title>
<guid isPermaLink="true">http://farhangdep.ir/PageItem-94.aspx</guid>
<link>http://farhangdep.ir/PageItem-94.aspx</link>
<description><![CDATA[<!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--> <!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->مقاله اي تحقيقي از آقاي رضا حسين پور دانشجوي كارشناسي ارشد ادبيات (دبير ادبيات مدرسه راهنمايي غيردولتي فرهنگ)                                         <!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br />                                             [font=Times New Roman]<br />                                                                                           "<!--sizestart:3--><span style="font-size:12pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#003300--><span style="color:#003300"><!--/colorstart-->بسم اللّه الرّحمن الرّحیم"<br />         درمیان آثار درخشان ادب فارسی،شاهنامه ی فردوسی، جایگاه ویژه ای درمیان ادب دوستان وحتّی عوام مردم داردوپرداختن به آن چیزی فراتر از علم ودانش می طلبدوآن شور وعشقی است که استاد بزرگ طوس را به این کار شگرف برانگیخته است.<br />ما دراین کتاب ،تنها با یک اثر ادبی روبه رو نیستیم،بلکه با تاریخ وسرگذشت ملّتی سروکار داریم که غم وشادی،رنج وآسایش،شکست وپیروزی وهمه ی جلوه های زندگی خود را در آن می یابد.<br />    <br />        هدف اصلی من در این مقاله فقط ذکرنام پادشاهان ایران درقسمتی از کتاب شاهنامه ونیز ذکر نام پاره ای از بزرگان وسران لشکرایران وتوران ،جهت تحقیق بیشتر دانش آموزان بوده وقصد داشتم تا این عزیزان با دیدن این اسامی به تحقیق بیشتری در زمینه ی شناخت آنان ونیز فرهنگ پویا وماندگار ایران زمین بپردازند.  <br />        درپایان از همه ی دوستان عزیزی که این جزوه ی کوتاه چند صفحه ای رابا صبروحوصله ی فراوان مطالعه می فرمایند تقدیر و تشکّر می نمایم وامید است که نواقص فراوان آن را به لطف وفضل خود بر حقیر ببخشند.<!--colorend--></span><!--/colorend--><br />                                                                                    <!--colorstart:#660000--><span style="color:#660000"><!--/colorstart-->با تشکّر فراوان: <br />                                                                                    رضاحسین پور<br />                                                                                     28/7/1387<!--colorend--></span><!--/colorend-->                                         <br />                                                                                                  <br /><br />                                                             "<!--colorstart:#000099--><span style="color:#000099"><!--/colorstart--> به نام خداوند جان وخرد       کزین برتر اندیشه برنگذرد" <!--colorend--></span><!--/colorend-->                                          <br /><br /><!--colorstart:#330033--><span style="color:#330033"><!--/colorstart-->گیومرث:<br />                  "گیومرث شدبرجهان کدخدای        نخستین به کوه اندرون ساخت جای"<br />         آیین تخت وکلاه را "گیومرث" آورد وپادشاه شدوتخت گاهش درکوه بود.ازاو پسری به نام"سیامک"برجای ماند.این پسردشمنی نداشت مگردیو"اهریمن"که او هم بچّه ای داشت وسرانجام درنبرد بین سیامک ودیوبچّه،دیو سیامک راکشت.<br />       گیومرث لشکری فراهم کردوپسر سیامک راکه" هوشنگ" نام داشت به سرداری برآن لشکر گماشت وبه جنگ دیوان فرستاد وهوشنگ کینه ی پدر رااز دیوبچّه گرفت واو را کشت.<br />       چون گیومرث درگذشت هوشنگ به جای نیای خود به شاهی رسید.او جهان را آبادان کردوآهن از سنگ برآورد.پیداشدن آتش وبنای جشن سده هم از هوشنگ به یادگار ماند.اوچهل سال پادشاهی کرد.<br />       هوشنگ را پسری گران مایه بودکه او را "تهمورث" می گفتند.تهمورث به جای پدربرتخت نشست.اووزیری داشت به نام"شیداسپ"که درمردم داری وعدالت بیمانند بود.تهمورث پشم رشتن وفرش بافتن آموخت و مرغان وجانوران اهلی را بپرورد.با دیوان جنگید وبرایشان چیره شدوآنان رابه بند کشیدبه این سبب به تهمورث دیوبندمعروف شد وخط نوشتن از ایشان آموخت وپس از سی سال پادشاهی :<br />                         "برفت و سرآمد برو  روزگار                     همه  رنج  او  ماند  ازو  یادگار"<br />          پس از تهمورث پسرش "جمشید" برتخت پادشاهی نشست او خود وجوشن ودیگرآلات جنگ راساخت ورشتن وبافتن وجامه دوختن را به مردم آموخت ومردم را به چهار طبقه ی "کاتوزیان(زاهدان وپرستندگان)،نیساریان(لشکریان)،بسودی(برزگران) اهتوخشی(پیشه وران)طبقه بندی کرد.او پزشکی وکشتی رانی رایاد داد وگوهر از سنگ برآورد وتختی ساخت وآن را به گوهر های رخشنده بیاراست و جشن نوروزرابرپاکرد.اوسیصدسال با کامروایی زندگی کرد امّاسرانجام فریب اهریمن را خورد وازفرمان خدای سرپیچید وخودبینی وناسپاسی بر او چیره گشت ودعوی خدایی کرد:<br />                   "یکایک به تخت مهی بنگرید                  به گیتی جز ازخویشتن را ندید<br />                   منی کردآن شاه یزدان شناس                  زیزدان  بپیچید و  شد ناسپاس<br />                  به جمشید برتیره گون گشت روز               همی کاست آن  فرّ گیتی فروز"<br />       "ضحّاک" تازی که اورا  بیوراسپ (صاحب ده هزار اسپ) هم می گویند، پسر پادشاهی پاک دین ونیکوکرداربه نام "مرداس" بود ودر عربستان حکومت داشت.ابلیس در هیئت نیک خواهان برضحّاک وارد شد واو را از راه ببردوبرآن داشت که پدر را بکشد وخود به پادشاهی بنشیندواو نیز چنین کرد:<br />                 "به خون پدر گشت هم داستان                  زدانا شنیدم من این داستان<br />                 که  فرزند بد  گر  بود  نرّه شیر                  به خون پدر هم نباشد دلیر<br />                 مگر در  نهانی  سخن  دیگرست                  پژوهنده را راز با   مادرست"<br />          چون ایرانیان از اطاعت جمشید سرپیچیده به ضحّاک پیوستند،ضحّاک برکشور ایران چیره شد وتخت جمشیدرا بگرفت وجمشید صدسال پنهان ودرآوارگی وبی پناهی بودتا این که ضحّاک اوراگرفت وباارّه به دونیم کردودودخترش راکه"شهرناز"و"ارنواز"نام داشتند به همسری گرفت...<br />         کسی یارای مخالفت باضحّاک رانداشت مگر دو جوان ایرانی به نام های "ارمایل"و"گرمایل" که در دربار ضحّاک به عنوان آشپز راه یافته بودند و دویست جوان ایرانی را از دست  ضحّاک ماردوش که  از مغزآنان به مارها می داد،نجات دادند... <br />                                                                                                                         <br />                                                                                                                                                  <br />           بیداد ضحّاک هفتصد سال در ایران ادامه یافت." فریدون" پسر "آبتین" که نژادش به تهمورث می رسید هنگامی که شیر خوار بود ضحّاک پدرش را کشت ومادر فریدون که "فرانک" نام داشت فرزند را برداشت وبه  مرغزاری برد وکودک را به شیر گاو بپرورید.چون ضحّاک درخواب دیده بود که تباهی روزگار او به دست فریدون است همواره در جست وجوی وی می بود.مادر فریدون از بیم ضحّاک با فرزند به البرز کوه پناه بردتا فریدون شانزده ساله شد و نژادش را از مادر پرسید. فرانک تاریخ پدران او و داستان جمشید و ضحّاک را  نقل کرد وگفت چون ستاره شمر به ضحّاک گفت که تباهی او به دست فریدون است ضحّاک پدرت را کشت ومن تو را پنهان از او پروردم...<br />        پس از چندی فریدون به همراهی دو برادرش"کیانوش"و"شادکام"و"کاوه "ی آهنگرضحّاک را دردماوند کوه به بند کشید وخود شاه ایران شد:<br />                   "فریدون  چو  شد برجهان  کامکار                 ندانست  جز  خویشتن  شهریار<br />                    به  روز  خجسته  سر  مهر   ماه                   به  سر بر نهاد  آن  کیانی  کلاه<br />                   زمانه  بی اندوه  گشت  از  بدی                    گرفتند   هر کس   ره   ایزدی<br />                  دل  از  داوری ها   بپرداختند                        به  آیین یکی جشن نو ساختند"<br />          فریدون سه پسر داشت به نام های "سلم"،"تور"و"ایرج".ازکودکی آنان فریدون در جست وجوی دختربود که به همسری آنان درآورد.فرستاده ای را مامور کرد که در جهان بگردد و سه دختر سزاوار برای پسران او بیابد.فرستاده پس از جست وجوی بسیار آگاه شد که پادشاه یمن را سه دختر است.<br />         پادشاه یمن پس از رای زدن با بزرگان وسران خود برای فریدون پیام دادکه سه پسر خود را نزد من بفرست تا عروسان خود را ببرند.<br />        فریدون پس از آزمودن فرزندان ،جهان را به سه بخش تقسیم کرد:روم وخاور(مغرب)را به سلم،ترک وچین را به توروایران را به ایرج داد.پس از چندی  چون سلم وتور از بهره ی خود از کشور پدر ناراضی بودند بر ایرج خشم گرفتند ووقتی تور برای جلب دوستی آن دو به نزدشان رفت،تور با پایه ی زرّین کرسی که روی آن می نشست،بر سر ایرج زد وسپس با خنجر سر ایرج را از پیکر جدا کرد...<br />          کنیزی بود به نام "ماه آفرید"که همسر ایرج شده بودواز او باردار بود.او دختری آورد به نام "شاهدخت"که فریدون او را به برادرزاده ی خود"پشنگ"داد و "منوچهر"از ایشان پدید آمد.فریدون منوچهر رابپروردوهنرهاآموخت وبه شاهی نشاندومنوچهر خواست که انتقام خون پدر رابگیرد.سلم وتور که از جریان آگاهی یافتند با سپاهی آراسته ازجیحون گذر کردند.از آن سو منوچهربا لشکرخودوبه همراهی پهلوانان بزرگی چون "قارن" ،"شیرویه"،"گرشاسپ"، "سام نریمان" ، "قباد" ، "کشواد"وبسیاری دیگر از پهلوانان راه را بر آنان بست وجنگ درپیوست ودر این جنگ ،تور،به دست منوچهر کشته شدومنوچهر سر تور را برید وهمراه با نامه ای برای فریدون فرستاد.<br />           چون سلم از کشته شدن تور آگاهی یافت،خواست به "دز آلانان"پناه برد ولی منوچهر پیش دستی کردوباتدبیر"قارن"آن دز راگشودبه این ترتیب که چون دزدار از مرگ تور آگاهی نداشت،قارن انگشتر تور را برگرفت وبه عنوان فرستاده ی وی نزد دزدار رفت وچون انگشتری تور را بدو نمود،دزدار او را به درون دز راه دادوبدین ترتیب دز تسخیر شد.سلم که از جنگ به طرف دزمی  گریخت به اسارت منوچهر درآمد ومنوچهر او را باتیغ به دو نین کرد.چون منوچهر با پیروزی از جنگ برگشت،فریدون دادگر که پانصدسال پادشاهی کرده بود دادار را نیایش کردوتاج شاهی را برسر منوچهر گذاشت وخود درسوگ سه پسرش گوشه نشینی اختیار نمود.منوچهر هم یکصدوبیست سال عمر نمود که ستاره شناسان پایان روزگار او را پیش بینی کردند.<br />                                                                                                                                                                                          <br />                 "بفرمود    تا    نوذر   آمدش    پیش               ورا  پند ها   داد   زاندازه   بیش                                                                     <br />                  که این تخت پادشاهی فسون است وباد            بر او  جاودان   دل   نباید  نهاد "              <br />         منوچهر،فرزندش "نوذر" را به نیکی وره ایزدی سفارش کردوازاو خواست تا در کارها از "سام" و"زال" وفرزندش در کارها کمک بگیرد.<br />        با همه ی سفارش هایی که منوچهر کرده بود،نوذر بعد از پدرراه او را دنبال نکردوبه بیداد گرایید.بزرگان ایران بر نوذر شوریدند.اوسام راکه در آن هنگام درمازندران بود،فرا خواند.چون سام به تختگاه آمدبزرگان ایران به پذیره ی او رفتندوازبیدادگری وبی هنجاری نوذرشکوه کردندوازسام خواستندکه به تخت پادشاهی بنشیندکه سام نپذیرفت ونوذر را اندرز داد.نوذر به اندرز سام از راه بیدادگری بازگشت ولی در این هنگام پشنگ از اوضاع آشفته ی ایران آگاهی یافت وبه نام کین خواهی تورپسر خود افراسیاب را با چهارصدهزارسپاه از آمل به ایران فرستادونوذر هم با یکصدوچهل هزار به جنگ اورفت.سام در این هنگام ازدنیا رفت وزال سوگ پدربرپای می داشت.جنگ بین ایران وتوران درگرفت و"بارمان "سردارتورانی "قباد"پسرکاوه راکشت وجنگ تا دیرگاه ادامه داشت."قارن"سپاه ایران رابرگرداندودرجنگی دیگرهم تورانیان چیره شدندوافراسیاب سپاهی به سرداری بارمان فرستادکه بنه ی ایرانیان را تاراج وزنانشان را اسیر کند.قارن در پی بارمان رفت واوراکشت وتورانیان را پراکنده ساخت.نوذر هن از افراسیاب شکست خورد وبه پارس روی نهاد.افراسیاب از پی او شتافت و اورا گرفتار کرد.          <br />            افراسیاب سپاهی به سرداری "ویسه"برای گرفتاری قارن فرستادولی قارن چیره شد.سپاهی که به سرکردگی "شماساس"و"خزروان"به زابل رفته بودتوسط زال شکست خورد.افراسیاب از این شکست ها ناراحت شد ونوذر راکشت وبه خواهش برادرش "اغریرث"ازکشتن دلاوران ایرانی که با نوذر اسیرشده بودنددرگذشت وآن ها رابه بندکشیدوبه برادر سپرد.چون خبر کشته شدن نوذربه اطراف پراکنده شدبزرگان ایران نزد زال رفتندوزال یکی از سران سپاه ایران به نام "کشواد"را برای رهایی دلاوران ایرانی به ساری فرستادوچون اغریرث برادر افراسیاب بارهایی آنان همراه بود،اسیران رادرساری گذاشت وخود به نزدافراسیاب بازگشت ولی افراسیاب به خاطر آزادی اسیران با شمشیراو را به دونیم کرد.زال با موبدان وبزرگان ایران درموردبرگزیدن شخصی برای پادشاهی رای زدندوچون فرزندان نوذر به نام های"طوس"و"گستهم"راشایستگی پادشاهی نبود"زوتهماسب"راکه مردی کهن سال وازنژادفریدون بودبه پادشاهی برگزیدند.درزمان این پادشاه قحطی پدیدار شدودوسپاه ایران وتوران ازجنگ فرسوده شدندوباهم صلح کردندورود جیحون مرز دوکشورتعیین گشت.<br />            مدّت پادشاهی" زو" پنج سال بود واودرسنّ هشتادوپنج سالگی درگذشت.پس اززو فرزندش "گرشاسپ"برتخت پادشاهی نشست ونه سال برایران سلطنت کرد.پس ازمرگ گرشاسپ باردیگر افراسیاب به ایران لشکرکشیدوازجیحون گذشت.بزرگان ایران نزد زال رفتندواز او چاره جستند."رستم"پسر زال به نبرد ترکان رفت وپس از آن زال رستم را به دنبال "کیقباد"که ازنژاد فریدون بودفرستاد.رستم کیقباد رادردامنه ی البرزکوه یافت وبه نزد زال آورد.<br />                       "نشستند یک هفته با رای زن               شدند  اندر  آن موبدان انجمن<br />                       به هشتم بیاراستند تخت عاج               بیاویختند  از  بر  عاج    تاج<br />                       به شاهی نشست از برش کیقباد            همان  تاج  گوهر  به سربرنهاد    ...<br />           کیقبادصدسال پادشاهی کردودر این مدّت شهرها وروستاهای بسیاری ساخت ودرپیشرفت دانش وهنرکوشید.اوچهارفرزند داشت به نام های "کیکاووس"،"کی آرش"،کی پشین"و"کی آرمین".چون زمان مرگش فرارسید "کیکاووس" رافراخواندواورا برجای خودنشاندواوراپند دادتا دادگری پیشه کند...<br />          بعداز کیکاووس "کیخسرو"چند سالی برایران حکومت کردواو بعدازخودش"لهراسپ" راتاج پادشاهی برسر نهادکه موردنکوهش زال وبقیّه ی سران ایران قرارگرفت که می گفتند او  دارای نژادی بلند نیست و  وقتی به  ایران                                                                                   <br />                                                                                                                                                                                   4   <br />پاگذاشت اسپی بیش نداشت.ازمیان چندین بزرگان وخسرو نژادان سزاوارتر از اوهم برای پادشاهی هست.<br />        کیخسرو پاسخ دادکه لهراسپ نیک خواه وپاک دل وبا فرّ و دین است ونژاد وی به پشین وکیقباد             می پیونددومن به فرمان یزدان اورا به پادشاهی برگزیدم وهرکه ازاو سربتابد ازیزدان بادافره یابد.<br />        لهراسپ دوفرزندداشت:یکی"گشتاسپ"ودیگری"زریر"که هردوشایسته ی پادشاهی بودندولی اوبه دوشاهزاده ی دیگرکه ازنبیرگان کیکاووس بودندبیشتر مهربانی می کردوگشتاسپ ازاین وضعیّت افسرده خاطربودوبعدازترک پدر به همسری "کتایون"دختر قیصر مصردرآمدوزمانی که ایران وروم قصدنبرد داشتندزریرکه قرار بود پادشاه شود تخت پادشاهی رابه برادرش گشتاسپ دادوتاج پادشاهی برسر اونهادودر نهایت نبرد بین روم وایران به صلح انجامیدوگشتاسپ وکتایون و زریر به ایران بازگشتند.<br />         گشتاسپ ازکتایون دوپسربه نام های "اسفندیار"و"پشوتن"داشت.چون مدّتی ازپادشاهی گشتاسپ گذشت"زردشت" به پیامبری آشکارشدوگشتاسپ رابه آیین خودفراخواند.گشتاسپ وزریرواسفندیاروبزرگان ایران به دین زردشت درآمدندودرهرسو آتشکده ها برپاشدوموبدان به جهان پراکنده گشتند."ارجاسپ"تورانی این رابهانه کردونبرد بین ایران وتوران درگرفت و"شیرو"و"شیداسپ"و"نیوزاد"پسران گشتاسپ و"گرامی"پسرجاماسپ و" زریر"برادرش ازپای درآمدندولی اسفندیار با دلیران گزیده ی ایران برترکان تاختند وارجاسپ را شکست دادند...<br />         دردرگیری اسفندیار ورستم هم پسر اسفندیاربه نام "نوش آذر"به دست "زواره" برادررستم و"مهرنوش"برادرنوش آذربه دست"فرامرز"پسر رستم کشته شدو"بهمن"پسردیگراسفندیارپس ازکشته شدن اسفندیارتوسّط رستم پرورش یافت وبرتخت پادشاهی گشتاسپ نشست و...<!--colorend--></span><!--/colorend--><br />                                                                                                <!--colorstart:#660000--><span style="color:#660000"><!--/colorstart-->پیروز وسعادتمندباشید<br />                                                                                                       رضاحسین پور<!--colorend--></span><!--/colorend-->           منابع :<br /><br /><!--colorstart:#003333--><span style="color:#003333"><!--/colorstart-->1-نامه ی باستان - میرجلال الدّین کزّازی-تهران-سازمان مطالعه وتدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها-چاپ1384<br />2-بهین نامه ی باستان- محمّدجعفریاحقّی_انتشارات آستان قدس رضوی _چاپ1370 <br /><br />3-قصّه های شیرین شاهنامه ی فردوسی-اسداللّه شعبانی-تهران-نشرپیدایش-چاپ1384<br /><br />4-غمنامه ی رستم وسهراب-جعفرشعار،حسن انوری-تهران- انتشارات علمی-چاپ1371<br /><br />5-رزم نامه ی رستم واسفندیار-جعفرشعار،حسن انوری-تهران –انتشارات علمی-چاپ1371<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><!--fontend--></span><!--/fontend-->]]></description>
<category><![CDATA[ادبی]]></category>
<dc:creator>mrfarzad</dc:creator>
<pubDate>Mon, 12 Jan 2009 08:44:24 +0100</pubDate>
</item><item>
<title>شعري از محمدمهدي آقايي دانش آموز كلاس سوم پروفسور بهزاد</title>
<guid isPermaLink="true">http://farhangdep.ir/PageItem-93.aspx</guid>
<link>http://farhangdep.ir/PageItem-93.aspx</link>
<description><![CDATA[<!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--> <!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#006600--><span style="color:#006600"><!--/colorstart-->شكوه از توست ...   <!--colorend--></span><!--/colorend--><br /><!--colorstart:#663300--><span style="color:#663300"><!--/colorstart-->شعري از محمدمهدي  آقايي  دانش آموز پايه سوم كلاس پروفسور بهزاد  مدرسه راهنمايي غيردولتي فرهنگ<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /><br /><!--colorstart:#000066--><span style="color:#000066"><!--/colorstart--> <!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->شکوه از توست <br /><br />طلوع من <br /><br />واژه از توست<br /><br />طلوع من <br /><br />شکوه من<br /><br />تمام وجودم <br /><br />یادگار توست <br /><br />میان این زمین <br /><br />میان شب بتاب <br /><br /> شبیه ماه<br /><br />ستاره از تو روشن است<br /><br />سرخی رنگ سیب<br /><br />طراوت بهار<br /><br />ورق ورق دفتر ذهن<br /><br />نقش توست<br /><br />مرو زبرم <br /><br />تو ای طلوع من <!--sizeend--></span><!--/sizeend-->.<!--colorend--></span><!--/colorend--><br /><br />	             <!--colorstart:#660000--><span style="color:#660000"><!--/colorstart--> <!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart-->آریو آزاد<!--sizeend--></span><!--/sizeend--><!--colorend--></span><!--/colorend--><!--fontend--></span><!--/fontend-->]]></description>
<category><![CDATA[ادبی]]></category>
<dc:creator>mrfarzad</dc:creator>
<pubDate>Sat, 10 Jan 2009 15:39:43 +0100</pubDate>
</item><item>
<title>خصوصيات چهره مردم رشت</title>
<guid isPermaLink="true">http://farhangdep.ir/PageItem-88.aspx</guid>
<link>http://farhangdep.ir/PageItem-88.aspx</link>
<description><![CDATA[<br /><!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--> <!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#000099--><span style="color:#000099"><!--/colorstart-->«خصوصیات چهره ی مردم رشت»<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /><!--colorstart:#330033--><span style="color:#330033"><!--/colorstart-->کریم کشاورز که خود خصوصوصیات تیپیک یک رشتی تمام عیاررا داشت درباره ی ویژگی های چهره ی مردم رشت می نویسد:<br />                    «مردم رشت و حومه –مانند بیش تر گیلانیان- صورت بیضی و گشاده-چهره ی بالنسبه سفید و و موی مشکی یا خرمایی و بینی تا حدی درشت و نوک بینی گرد (نه تیز)و لبان اندکی ضخیم دارند. پشت جمجمه پهن وقد بر روی هم متوسط ولی این قاعده ها کلیت ندارد. مهم ترین شاخص تشریحی گیلک شکل جمجمه ی اوست. این شکل جمجمه روی استخوان های پیشانی اثر می گذارد و سبب بلند شدن پیشانی میشود .اغلب مردم گیلان دارای چشم های بر آمده آرواره های فوقانی تو رفته از مشخصات آن آست.دارای چشم زاغ و رنگی اند رنگ سبز، رنگ غالب مردم گیلان است به چنین افرادی (کاس) می گویند .لاله های گوش گیلانی ها برجسته و ایستاده است بر خلاف مردان گیلک، زنان به گواهی اکثر جهانگردان و پژوهشگران به زیبایی و طراوت توصیف و ستوده شده اند برخی این خصیصه را نتیجه ی آب و هوای گیلان دانسته که برای زنان بیش تر از مردان سازگار بوده است.<br />•	رابینو مینویسد:<br /> اگر چه کودکان ایرانی به طور کلی زیبا هستند اما در بچه های گیلان این زیبایی فوق العاده قابل توجه است <br />زنان رشت به دلیل تقوی و فضیلت بی پیرایه ی خود مشهورند<!--colorend--></span><!--/colorend-->.<!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /><!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#993300--><span style="color:#993300"><!--/colorstart-->تهیه – اکبر پور پاک نیا <!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><!--fontend--></span><!--/fontend-->]]></description>
<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
<dc:creator>mrfarzad</dc:creator>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 14:13:16 +0100</pubDate>
</item><item>
<title>معني لغوي شهر رشت</title>
<guid isPermaLink="true">http://farhangdep.ir/PageItem-87.aspx</guid>
<link>http://farhangdep.ir/PageItem-87.aspx</link>
<description><![CDATA[<!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--> <!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#003300--><span style="color:#003300"><!--/colorstart-->رشت به معنی شهر باران<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /><!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#336666--><span style="color:#336666"><!--/colorstart-->منوچهر هدایتی خوشکلام معنی رشت را از واژه ی اوستایی(تیشتر)به معنی الهه باران در آیین فردیسنا دانسته و در این باره گفته :<br />با اضافه کردن (ی)و(ت) به رشت کلمه (تیشتر) به ذهن متبادر می شود بر همین اساس رشت تیشتر الهه باران در نزد ساکنان این سرزمین کهنسال بوده است .<br />              نظریه ی اخیر را با توجه به بارانی بودن شهر رشت می توان پذیرفت چرا که فرهنگ کنونی ایرانیان و به ویژه گیلانیان از فرهنگ های پیش از اسلام نیز یادگارهایی را حفظ نموده است که نمونه های زیادی از آن در فولکلور و آداب و سنن مردم گیلان قابل مشاهده و نشانی از تمدن فرهنگی دیرینه در این دیار است .<br />            از نظر لغوی  رشت یک اسم مرکب از دو جزء(رش)+«ت»در گویش های گیلکی به معنای باران ریز و مداوم میباشد که از آن در گویش های گیلکی به «وارش»یا همان (بارش) یاد می کنند که در این صورت (رشت) یعنی مکانی که در آن جا باران های ریز و مداوم می بارد واین در واقع همان خصوصیت اصلی این شهر سبز می باشد <!--colorend--></span><!--/colorend-->.<!--sizeend--></span><!--/sizeend--><br /><!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->برگرفته از – رشت شهر باران -  <!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--><!--sizestart:5--><span style="font-size:18pt;line-height:100%"><!--/sizestart--><!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->محمود نيكويه<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><!--fontend--></span><!--/fontend--><br /> تهیه کننده :اکبر پور پاک نیا<!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--> <!--fontend--></span><!--/fontend-->]]></description>
<category><![CDATA[آموزشی]]></category>
<dc:creator>mrfarzad</dc:creator>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 13:59:25 +0100</pubDate>
</item><item>
<title>شعرديگري ازمهران حقيقي فر</title>
<guid isPermaLink="true">http://farhangdep.ir/PageItem-83.aspx</guid>
<link>http://farhangdep.ir/PageItem-83.aspx</link>
<description><![CDATA[<!--fontstart:Times New Roman--><span style="font-family:Times New Roman"><!--/fontstart--> <!--sizestart:4--><span style="font-size:14pt;line-height:100%"><!--/sizestart--> <!--colorstart:#663366--><span style="color:#663366"><!--/colorstart-->ازكنار هم ميگذريم <br />بي آنكه قلبي را<br />درخويش ضرب كنيم<br />دستهايمان<br />سينه هوارا صاف مي كند<br />ازسرعادت<br />ازكنارهم مي گذريم<br />كه پايمان مي خواهد<br />وحيبهاي ما<br />پراز سلام هاي بي جواب<br />اندوه هارا<br />درتنهايي خويش مشت مي كنم<br />تكه تكه<br />دربي تفاوتي پرعبوربي حضور<br />رها مي كنم<br />من امروز هم<br />ازكنارشما گذشتم<br />درخويش شكستم<br />ساده مثل هميشه<br />بي آنكه ....<br />درقلبي <br />ضرب شده باشم<!--colorend--></span><!--/colorend--><br /><!--colorstart:#990000--><span style="color:#990000"><!--/colorstart-->مهران حقيقي فر       13/3/84 <!--colorend--></span><!--/colorend--><!--sizeend--></span><!--/sizeend--><!--fontend--></span><!--/fontend-->]]></description>
<category><![CDATA[ادبی]]></category>
<dc:creator>mrfarzad</dc:creator>
<pubDate>Thu, 01 Jan 2009 06:58:23 +0100</pubDate>
</item></channel></rss>